تبلیغات
زندگی ایده آل

زندگی ایده آل
تنظیم زاویه نگاه به زندگی
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در رابطه با این وب چیه؟







پیوندهای روزانه
من که‏ پروردگارم مرد و زن را یکسان پاداش دهم‏
اسلام و خانواده: موقعیت زن از دیدگاه قرآن
یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلفکم‏ من نفس واحدة و خلق منها زو جها وبث فیهما رجالا کثیرا و نساء
ای آدمیان بترسید از پروردگار خود که‏ همه ی شما را از یک تن بیافرید و از آن نیز جفت او را،و ازآن دو تن مردان و زنان‏ بسیار پراکنده ساختسورهء نساء،آیهء 1
از مضمون آیه ی شریفه چنین مستفاد می گردد که در اصل خلقت و آفریتش مرد و زن در یک مرتبت قرار دارند و زن چون‏ مرد از همه ی مواهبی که در زمین به ودیعت‏ نهاده شده برخوردار می‏باشد و در برابر پروردگار هر دو نسبت به رفتار و کردار خود مسئولیتی مشترک دارند چنانکه فرماید:
انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض
من که‏ پروردگارم مرد و زن را یکسان پاداش دهم‏ همه در برابر خدا ی کسانید -(سورهء آل عمران،آیهء 5)
و نیز در جای‏ دیگر برای زن حق تمتع و بهره‏برداری از موارد معتلکات و دادوستد و غیره چون مرد قائل گشته و می فرماید
للرجال نصیب بما اکتبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن
-سورهء نساء،آیه ی 32این‏ است مقام زن در جامعه از نظر اسلام و این‏ است موقعیت زن در حقوق خانواده و اصولا قرآن‏کریم بهنگام بیان فلسفه ی آفرینش انسان‏ زن را شریک و هم پایه ی مرد قرار داده و تنها پارسائی و فضیلت و نیکوکاری را ملاک برتری‏ انسان بر انسان دیگر شناخته است در آنجا که‏ می‏گوید
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان‏ اکرمکم عند الله اتقاکم4ای آدمیان ما همه ی شما را از دو جفت نر و ماده بیافریدیم و به‏ ملتها و گروه‏های مختلف درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید و بدانید آن کس از شما در نزد پروردگار گرامی‏تر است که پارساتر باشدسورهء حجرات،آیه ی 13 قرآن‏ کریم با تحقیر شخصیت زن بشدت مبارزه‏ می‏کند و انسان را از ناچیز شمردن جنس‏-

 لطیف که نشانه ی از آیات جهان آفرینش است‏ برحذر می‏دارد در آنجا که می‏گوید

یا ایها الذین آمنو لا یسخر قوم من قوم عسی أن‏ یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب

1ای گروه مؤمنان زنهار که‏ طائفه‏یی طائفه دیگر را مسخره و استهزا کند بسا بر آن‏ مردمی که سخریه روا می‏دارید بهترین مؤمنان‏ باشند و مبادا که گروهی از زنان گروه دیگر را سخریه کنند بسا آن گروه از نیکوترین زنان باشند و هرگز خود را به عیبجوئی می الائید و بنام‏ و القاب ناروا یکدیگر را مخوانید.و خلاصه‏ این حقیقت از مضامین آیات شریفه ی فوق- الذکر مستقاد می گردد که زن در اسلام‏ مقامی ارجمند دارد و مورد احترام و تکریم‏ می باشد و خداوند متعال این وجود لطیف را با تمام خصائص و ویژگیهای خلقتش به منظور ایجاد محیط آسایش بمردان ارزانی‏ بخشیده است و این محیط آرام و دلپذیر را باید قبل از هر جای دیگر در کانون خانواده‏ جستجو کرد زیرا زن سمبل سعادت زندگی‏ خانوادگی است و چنانچه زن در انجام وظائف‏ مقدس خود قصور ورزد در این صورت است‏ که خوشبختی افراد خانواده دستخوش تزلزل‏ و نابسامانی خواهد شد،بنابراین وظائف‏ خانوادگی است برای زن در درجه ی دوم‏ اهمیت قرار دارد بدین معنی که وظیفه ی نخستین‏ زن سازندگی افراد خانواده است تا بتوانند مسئولت سنگین اجتماعی را بعهده گیرند در هر سطح که باشند و همین سازندگی است که‏ جامعه را از لغزش و انحراف مصون می دارد چه خانه جامعه ی کوچکی است که افراد آن در دامن عفت و عصمت مادر تربیت می گردند و رفتار و کردار آنان در اجتماع نیز نمودار همان‏ تربیتی است که از کانون خانواده یافته‏اند و کیش مقدس اسلام از آن جهت به مقام و مرتبت زن ارج می‏گذارد که مربی و راهنمای‏ نخستین افراد جامعه است هرگز او را از جامعه منعزل ندانسته و از کارهای اجتماعی‏ منع نکرده است مگر در آن هنگام که به‏ وظیفه ی اصلی او لطمه ی جبران‏ناپذیر وارد آورد و اینجا است که زنان باید با احساس غرور و سربلندی نقش وجودی خود را که همان‏ ایجاد روح آرامش و آسایش در خانواده است‏ حفظ کنند و گمان نکنند که عنصری ضعیف‏ و ناتوان در سایه ی قدرت و نیروی مردان زندگی‏ می‏کنند تنها قدرت و نیروی مرد از آن جهت‏ منظور اسلام است که از این عنصر سازنده‏ حمایت کند نه سالاری چه همانگونه که در مقاله ی گذشته بعرض رسید پیغمبر اسلام مرد و زن را در یک سطح مسئول کانون خانواده‏ قرار داده و می فرماید
أن الرجل مسئول عن‏ بیته و اهل بیته و المرأة مسئولة عن بیتها و اهل بیتهاء-
و برپایه ی همین مسئولیت مشترک‏ از حقوق مشترک نیز برخوردار می‏گردند با توجه به وظائف و حقوق ویژه ی هریک از مرد و زن در امر اداره ی زندگی که بآنان محول‏ گردیده است از آنجمله وظیفه ی ابوت و وظیفه‏ أمرمت است که هیچیک نمی‏تواند جایگزین‏ دیگری گردد و این دو وظیفه از مهمترین و و سنگین ترین وظائفی است که بر عهده پدر و مادر نهاده شده است و مردی که در انجام‏ این وظیفه به بهانه ی وظائف دیگر زندگی‏ قصور ورزد در نظر اسلام بزهکار شناخته‏ شده است و اینگونه مردان پیرو شهوت و خودخواهی هستند که غالبا به حقوق مشروع‏ زنان نیز تجاوز می‏کنند و بدین ترتیب‏ کانون سعادت زندگی را متلاشی می گردانند زندگی بظاهر سیر خود را طی می‏کند ولی در حقیقت درون خانواده از هم پاشیده است و در اثر همین کاهلی و فرار از زیر بار مسئولیت‏ زیانی به رشد فکری افراد خانواده وارد می شود که نتایج سؤ آن دامنگیر اجتماع‏ میگردد و قرآن کریم عرف و فطرت زن و مرد را اساس و مبنای تعیین حقوق و واجبات هر یک دانسته و فقهای اسلام درباره ی حقوق‏ مرد و حقوق زن سخن بسیار گفته‏اند و دستورات‏ علیه ی رسول اکرم به دختر گرامی خود حضرت‏ فاطمه و دامادش حضرت علی بن ابیطالب‏ علیه السلام می‏تواند بهترین الگو و دستور- العمل برای کلیه ی مردان و زنان باشد،رسول‏ گرامی به حضرت فاطمه توصیه فرمودند که‏ در انجام وظائف خانه کوشا باشد و بحضرت‏ علی بن ابیطالب توصیه فرمودند که در اداره ی امور زندگی فاطه را کمک و یاری دهد و بمقتضای آیه ی و کهن مثل الذی علیهن‏ بالمعروف عمل کند و همانگونه که کرارا بعرض خوانندگان گرامی رسانیده‏ایم اسلام‏ آنچنان موقعیتی و احترامی برای زن در جامعه‏ و خانواده قائل است که نظیر آن در ادیان‏ دیگر و همچنین مکاتب اجتماعی دیده نشده‏ است و چنانچه اسلام اصرار می‏ورزد که خانه‏ یگانه تکیه‏گاه زن است از اینجهت است‏ که می خواهد این جنس لطیف ویژگیهای‏ أنوثت خود را از دست ندهد نه از آن جهت‏ که با فعالیت زن در خارج از خانه مخالف‏ است و در لسان احادیث نبوی تصریح‏ بمخالفت با فعالیت زن در خارج دیده نمی شود بلکه بعکس دعوت به تشریک مساعی با هر دو همسر خود می نماید هرچند بصورت تعاون‏ در گرداندن چرخهای زندگی اجتماعی باشد ولی مشروط بر آنکه هر نوع کار که باشد نباید به انجام وظائف خانه لطمه وارد کند و از طرف دیگر نباید به از دست دادن خصائص‏ أنوثت که خود رمز وجودی خانواده است‏ منجر گردد و این حقیقتی است دانشمندان‏ جامعه‏شناس و کارشناسان علوم تربیتی به‏ آن وقوف یافته و جوامع صنعتی را به خطر از هم پاشیدن شیرازه ی کانون خانواده متوجه‏ کرده‏اند که بررسی نظریات آنان خود به‏ بحثی مستقل نیازمند است ولی همه آنان‏ بالاتفاق برآنند که فلسفه وجودی زن ملازم‏ با وجود خانواده است و هیچ موقعیت و منزلتی‏ برای او برتر از اداره ی زندگی و تربیت فرزند نیست چه ارکان جامعه ی مترقی و سعادتمند بر دوش مردانی نهفته است که در دامن‏ عفاف و مهر و محبت مادر پرورش یافته‏اند و اسلام از پانزده قرن پیش اهمیت مقام زن‏ را به مردان گوشزد ساخت و او را از عالیترین‏ حقوق انسانی برخوردار گردانید
هن لباس‏ لکم و أنتم لباس لهن
 
تحقیقی:کانون خانواده و بزهکاری‏ عوامل روانی طلاق
ناپائی-کهگیری‏ناپائی، نوانی،کم‏طاقتی،زود از کوره در رفتن، گهگیری مفاهیم گوناگونی هستند که با یکدیگر قرابت دارند به طوریکه تشخیص و دریافت‏ وجوه تمایز آنها از یکدیگر چندان آسان‏ نیست.علی الظاهر ریشه مشترک این عیوب‏ اخلاقی و بیماریها،ضعف اراده و کوته‏خردی‏ است.
آقای پی‏ناتل این مفاهیم را یکی‏ می‏پندارد و اختلاف آنها را بر سر الفاظ می داند نه معانی و کوشیده است که بعضی از آنها را در واژه گهگیری گرد آورد
بدون اینکه وارد بحث تفصیلی‏ روانشناسی،خاصه مبحث منش‏شناسی‏ بشویم به توضیح اجمالی اتفا می کنیم تا معلوم شود ه مرد یا زنی که دارای چنین‏ نقاط ضعفی هستند چگونه امر زناشوئی را جدی‏ تلقی نمی کنند،نه فقط زندگی خود بلکه زندگی‏ دیگری و عائلهء خود را به بازی می گیرند.
طبق تعریف کاتل روانشناس معاصر امریکائی،می توان شخصیت گهگیر را در برابر شخصیتی قرار داد که تحت سلطه عادت‏ در آمده و هرگز قادر نیست ترک عادت گوید به این ترتیب شخص گهگیر فردی‏ است متلون المزاج‏،نوان،لغزان،ناپا و به اصطلاح معروف عامه«دم‏دمی مزاج»، نامصمم،بی‏اراده،فقط عادت کرده است که‏ به هیچ چیز عادت نکند و حتی خود را از قلمرو عادات مستحسن به دور دارد.چنین‏ شخصیتی از نظر سیاسی ابن الوقت‏ و غیر قابل اعتماد است.
از نظر تشخیص روانی آنچه بوهم‏ در مورد گهگیری عاطفی می نویسد:مراد از آن‏ یک عاطفه سطحی و شدید و حاد و پیرو نوسانات پرهیاهو و غوغاطلبی است که در اثر آن شخصی از حدود خود خارج می شود و یک روز به روشی و فردای آنروز به روشی‏ دیگر می گراید.گهگیری فرد را بوالهوس بار می اورد و شخص گهگیر دهن‏بین بوده به آسانی تحت تأثیر تلقین قرار می گیرد.
آثار روانی که از شخص گهگیر وصف‏ گردید دقیقا در مفاهیم فقدان کف نفس یا کمبود نیروی خودداری و ناپایداری و زود- آهنگی نیز مشاهده می شود.
فقدان کف نفس یا کمبود نیروی‏ خودداریحالت روانی شخصی است‏ که تسلط بر نفس را از دست داده و نتواند از تجلی تمنیات نامقبول خود جلوگیری کند. این خصلت در روانشناسی کلاسیک از عیوب اراده یا حتی از کمبود و فقدان آن‏ محسوب می شود.مراد از اراده در این مورد مرحلهء پست و ابتدائی آن و صرفا یک تمایل‏ ساده نیست و ابتدائی آن و صرفا یک تمایل‏ ساده نیست بلکه منظور شکل عالی آن است‏ که مستلزم شعور و تفکر و استدلال منطقی‏ می باشد.اراده‏ای که در شخص فکور وجود دارد و تحت رهبری خرد می تواند از روی‏ دلایل و موجباتی تصمیم بگیرد و به سوی‏ خیر و نیکی گراید.بنابر آنچه فوکیه از قول‏ روانشناسان معاصر نقل می کند:«...جستجوی‏ لذت یا تسلیم شدن به تنبلی و خودپسندی‏ مربوط به اراده نیست بلکه برعکس،عین‏ بی‏ارادگی و تسلیم خواهش دل شدن است‏ که ما خویشتن را به دست تمایلات خود- خواهانه و لذت‏جویانه می‏سپاریم.» و بنابرآنچه که آقای پی‏ناتل و فوکیه در آثار خود از پراوین‏نقل می کنند«مابین‏ عمل ارادی عالی و عمل اخلاقی رابطه ی نزدیکی وجود دارد.»به همین جهت اراده‏ مستلزم امکان تسلط بر نفس و مهار کردن‏ تمایلات پست و خودداری نمودن از ارتکاب‏ منهیات و رذایل اخلاقی است.
فوکیه‏در بخش سوم اثر خود از نا به هنجاریهای اراده گفتگو می کند و فصل‏ اول این بخش را به«عیوب اراده»اختصاص‏ داده و از«افراط در خودداری»و افرادی که در خودداری افرط می کنند گفتگو کرده و سپس به بحث در کمبود نیروی‏ خودداری‏میپردازد و تصویری بسیار دقیق و ظریف از فردی که قادر به خودداری‏ نیست به دست می دهد.در اثر کمبود نیروی‏ خودداری،شخص تسلیم کوچکترین تحریک‏ ناشی از خود یا دیگران می شود و برطبق‏ توصیف او«کسیکه قادر به خودداری نیست‏ به هنگام تصمیم گرفتن سبک است و قدرت‏ پیش‏بینی ندارد بدون اینکه به نتایج تصمیم- هائیکه می گیرد بیندیشد برحسب اولین‏ احساس خود وارد عمل می شود اما به زودی‏ در اثر تجربه پی به بی‏احتیاطی خود می برد چون همیشه تسلیم احساس آنی خودمی باشد، نقشه تازه‏ای می کشد و آنرا با همان سبکی‏ دفعه ی نخست اجرا می کند.کمبود نیروی‏ خودداری موجب تلون مزاج می شود.»
کمبود نیروی خودداری،تلقین- پذیری‏14شدیدی در پی دارد و بنابر آنچه‏ محقق نامبرده اضافه می کند«کسیکه نیروی‏ خودداری ندارد چون وسائل ضروری جهت‏ ایجاد تعادل پایداری برایش فراهم نیست به‏ به هر بادی خم می شود و نمی تواند خود را از نفوذهائیکه بر او تأثیر می کنند رهائی بخشد.» تصویری که فوکیه از کسیکه نیروی‏ خودداری ندارد ترسیم نموده است نظیر تصویر شخص گهگیر است.
ناپایداری‏از نظر حیاتی‏ و سرشتی،اولف کین برگ‏16برمشانش‏ سوئدی که افکار اسجویرینگ‏ پزشک‏ سودئدی را بسط داده است در کتاب«مسائل‏ اساسی جرم‏شناسی»اشخاص را براساس‏ پایداری،به دو دسته تقسیم می کند:
پایدارشخصی است بطئی الانتقال، با طمأنینه،استوار،قاطع،موقر،جدی، سنگین،آرام،محتاط،مال‏اندیش،خویشتن- دار،عینی و فکور،از نظر اجتماعی مردانی‏ خشک و غیر قابل انعطاف هستند و نمی توانند خود را به جای دیگری بگذارند و غم و شادی او را درک کنند.
ناپایدارشخصی است سریع- الانتقال،متلون،مطبوع،ذهنی،فاقد عظمت،بی‏وقار،گاهی دروغگو،سست- عنصر و بی‏اراده که به سهولت عقیده و روش‏ خود را تغییر می دهد و از قول خویش‏ برمی گردد؛خلاصه،فردی است که ناگهان‏ و بی‏مقدمه و بدون فکر و تأمل دست به‏ عمل می زند.کین برگ اضافه میکند که این‏ بوقلمون صفتی اشخاص ناپایدار و متلون- المزاج،انسانرا به یاد«حربا»می‏اندازد که‏ این حیوان به آسانی رنگ شاخه ی درختی‏ را به خود می گیرد که بر روی آن می‏نشیند.فرد لین العریکه نیز به سهولت تحت نفوذ محیط خویش قرار می گیرد و به رنگ محیط در می آید اما عقیده و احساسی که به این ترتیب در افراد ابن الوقت پدید می آید هرگز دوامی‏ ندارد.
فرد ناپایدار تلقین‏پذیر است اما تأثیر تلقین در او موقت است مانند زیبق و یا مثل‏ هر مایع،به شکل هر ظرفی که او را در بر میگیرد در میآید.همین قدر که ظرف را تغییر دهید،شکل مظروف آن نیز تغییر خواهد کرد.به همین مناسبت فرد ناپایدار یا متلون،شکل خاصی ندارد و به علت کثرت‏ تغییر شکل خصلت و فقدان ثبات عقیده،که‏ از نظر اخلاقی شخص دورو و یا مرد هزار- چهره نامیده می شود،قابل اعتماد نیست.... به این ترتیب چهره ناپایدار،با چهره ی کسیکه قادر به خودداری نیست و در نتیجه‏ با چهره ی گهگیر تفاوتی ندارد و اینگونه اشخاص‏ در حفظ پیوند زناشوئی چندان توانائی ندارند و عهد و میثاق خود را در وفاداری و ابراز صمیمیت و محبت به یکدیگر را نیز به دست‏ فراموشی می سپارند و در خلاف جهت آن گام‏ برمی دارند.
-زود آهنگی‏-رستن‏در کتاب«منش‏شناسی تبهکار»مفاهیمی را که هیمنس‏روانشناس هلندی و همکار او ویرسماوضع نموده‏اند اساس‏ منش‏شناسی قرار داد.رنه لوسن‏و گاستون برژه‏ دانشمندان فرانسوی نیز در توضیح و تکمیل این تحقیق کوشیده‏اند. اساس زودآهنگی و دیرآهنگی بر این‏ نظر استوار است که هر کیفیت روانی همراه‏ با جنبشی از سلولهای مغز است.این جنبش، برمبنای مصرف انرژی،نیروی آن سلولها را کاهش می دهد و برای ترمیم کمبود و اینکه‏ سلولهای مغزی،به حالت اول خود بازگردند و بتوانند با کیفیت روانی بعدی همراهی کنند یا آنرا دوباره به وجود آورند مدت زمانی‏ لازم است که آنرا زمان واکنش‏می نامند؛طول این زمان در بعضی افراد کوتاه است که آنان را زودآهنگ‏ می خوانند.واکنش زودآهنگان فوری است‏ و حال آنکه دیر آهنگان واکنشی کند دارند. زودآهنگان یا اشخاصیکه دارای منش‏ «ابتدائی»هستند سریع العمل یا تندکار و پر جنب‏وجوش،زودگذشت،سریع در دوستی‏ و دشمنی،جویای دوستان تازه،خواهان‏ تغییر،زودباور،در پی نتایج فوری،نیازمند لذات مادی،در امور جنسی بی‏نظم و ترتیب‏ می شناسند زود تسلی می یابند،دارای رفتار متناقض و فکر سطحی هستند،بی‏تأمل دم به‏ گفتار می زنند و سخن بی‏دلیل تؤام با استهزاء می گویند.اگر مورد بی‏احترامی واقع شوند آنا احساس می کنند و بی‏درنگ پاسخ می دهند. خیلی زود مورد توجه واقع می شوند.افرادی‏ خوش‏برخورد و جذاب جلوه می کنند ولی عمیق‏ و جدی و پای‏بند صداقت و راستی و حقیقت‏ دوستی و وفای به عهد نیستند حتی پیمان‏ مقدس زناشوئی را از یاد می برند.به این‏ ترتیب چهرهء زودآهنگ نیز با چهره‏های‏ ناپایدار و فاقد کف نفس و در نتیجه با چهرهء گهگیر قابل تطبیق است و این‏چنین آدمی‏ قادر به حفظ پیوند زناشوئی نخواهد بود. بعضی از آدمیان خصلت عجیبی دارند. بدون اینکه خودآگاهی داشته باشند،هر ساعتی ممکنست خلقی مخصوص و احساسات‏ ویژه‏ای داشته باشند آنچه در یک لحظه‏ مطلوب و پسندیده است لحظه ی دیگر ممکنست‏ در نظرشان مذموم و ناپسند جلوه کند در آغاز کار سرحال و شادند همه چیز به نظرشان‏ زیبا و نیکو میرسد ولی در پایان کار ممکنست‏ غمگین و افسرده شوند همه چیز را زشت و مطرود تلقی کنند از دنیا بیزار شوند.کمترین‏ حرکت یا صدائی آنانرا عصبانی می کند و خطای کوچک دیگران را گناهی نابخشودنی‏ می‏پندارند.متأسفانه این بیماران را نمی توان‏ کنترل کرد.عوامل گوناگون جسمانی و روانی‏ و تعلیم و تربیت ناقص در بروز چنین حالت‏ بقیه ناپایداری مؤثرند فقط خودشناسی می تواند تا حدودی از بروز عواقب شوم این عدم تعادل‏ جلوگیری کند چه اگر فردی به این ضعف خود آشنا گردد به هنگامیکه دستخوش اغتشاش‏ آن می گردد و عنان اختیار از کف می دهد از اتخاذ هرگونه تصمیمی خودداری می کند و تنها تصمیم معقول وی آنست که در چنین حالتی‏ هیچ تصمیم دیگری نگیرد و اگر بتواند به‏ استراحت بپردازد تا تناقضی دررفتارش پدید نیاید و موجب رنجش دیگران نگردد.
ناپختگی‏ از نظر روانکاوی، ناپختگی بازگشت به حالت کودکی است و به‏ گونه‏ای دیگر،ایجاد وقفه در رشد شخصیت‏ را ناپختگی می نمامند.در اشخاص ناپخته، مانند کودکان،اصل لذت‏جوئی بر اصل‏ واقعیت غلبه دارد.این اشخاص تسلیم‏ خواسته‏های دل می شوند و می تواند برتمایلات‏ خود غلبه یابند و قادر به پیش‏بینی نتایج‏ تحقق رساندن خواسته‏های خود نیستند زیرا فقط در زمان حال زندگی می کنند و رشد فکری‏ آنان بدان مرحله نرسیده است که بتوانند روابط علت و معلولی را درک کنند.سبک- سری‏،کارهای کودکانه،تصمیمات‏ عجولانه،شتابزدگی،تحرک فوق العاده، تلون از آثار خاصی است و اشخاص بی‏مایه و بی‏وقار و جلف افرادی ناپخته هستند.
کلان‏سالان ناپخته برای کاهش‏ اضطراب خود دچار سیر قهقرائی می شوند و هزار و یک کار کودکانه در پیش می گیرند مثلا نوشابه الکلی می آشامند،سیگار می کشند، زیاد غذا می خورند،بهانه‏جوئی می کنند، بدخلق می شوند،ناخنهایشانرا می جوند،به‏ نقض قوانین می پردازند،حرفهای کودکانه‏ میزنند،اموال خود را به هدر می دهند، داستانهای اسرارآمیز می خوانند،مانند کودکان‏ به سینما راه پیدا می کنند،به اعمال جنسی‏ انحرافی دست می زنند،آدامس یا توتون‏ می جوند،مثل بچه‏ها لباس می پوشند.قبح‏ اعمال خود را درک نمی کنند.
به این ترتیب اعمال کودکانه‏ای که‏ از بزرگ‏سالان سر می زند معرف بازگشت آنان‏ به عوالم کودکی و از عواقب ناکامی است‏ که به ناپختگی تعبیر می گردد.
ناپختگی مفهومی وسیع‏تر از گهگیری‏ دارد،زیرا علاوه بر گهگیری شامل مفاهیم‏ خودبینی،پرخاشگری و بی‏تفاوتی عاطفی نیز می شود.
قانون«یا همه یا هیچ»در رشد عوامل‏ شخصیت و یا سیر قهقرائی تمام شخصیت‏ حکومت ندارد به این معنی که در سیر قهقرائی،تمام عوامل سازنده شخصیت فرد به یک مرحله از مراحل پیشین عقب‏نشینی‏ نمی کند بلکه بعضی از جنبه‏های احساساتی‏ تفکری و رفتاری ممکنست سیر قهقرائی نماید و بقیه ی جنبه‏های شخصیت یا متوقف شود و یا آنکه در مراحل دیگر از سیر تکامل به‏ پیشرفت خود ادامه دهد بنابراین ممکنست‏ شخصی طرز تفکرش مانند یک فرد بالغ بوده
(
اسلام و خانواده:‏ موقعیت زن از دیدگاه قرآن) نویسنده : غفرانی، محمد
نویسنده: دکتر مهدی کی‏نیا( تحقیقی:کانون خانواده و بزهکاری‏ )عوامل روانی طلاق

 




طبقه بندی: مذهبی،
[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ جواد آذرپیوند ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در این وبلاگ سعی شده جوانب و چهارچوب‌های زندگی مطلوب و ایده آل بررسی شود.
با نظرات سازنده خود، راه رسیدن به هدف را آسان تر كنید.
آرشیو مطالب
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :



تبادل لینک

خرید بک لینک